در اين تاريکي و سرماي پهناور
در اين تنهايي و چشمهاي اشک آور
در اين بودن
در اين خفتن
در اين تنها تو را گفتن تو را جستن
در اين چون اشک ناليدن، باريدن
و چون پروانه گرد شمع چرخيدن
در اين رفتن، در اين ديدن،
در اين تنها تو را چيدن، تو را بردن
و چون گل از درون ساقه خشکيدن ولي چيدن، تو را چيدن
تو را خواهم در اين دنيا
تو را تنهاترين تنها
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 23:53  توسط امير
|