باز باران بي ترانه...گريه هايم عاشقانه...مي خورد بر سقف قلبم...ياد ايام تو داشتن...مي زند سيلي به صورت...باورت شايد نباشد...مرده است قلبم ز دستت...فكر آنكه با تو بودم...با تو بودم شاد بودم...توي دشت آن نگاهت...گم شدن در خاطراتت ...
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 10:35  توسط امير
|