تبليغاتX
آف++++++++++++++عشق
به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین عشق آتش نگیرد
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


آف++++++++++++++عشق










WwW.Template-Ir.Tk




از کبوترپرسيدم : زندگي چيست؟ پرهايش را تکان داد و جواب نداد ازدريا پرسيدم:زندگي چيست؟ خروشيد و جوابم را نداد ازآفتاب پرسيدم:زندگي چيست؟ غروب کرد وجوابم را نداد ازانسان پرسيدم:زندگي چيست؟ گفت: زندگي خون دل خوردن است اولش عشق وبعد مردن است
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 12:2  توسط امير  | 


يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهتت بخنده ... گفتم : اگه بارون نبود چي ؟ گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش مي گيره ... گفتم : يه خواهش دارم . وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتي : به چشم ... حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ... تو هم اون دور دورا ايسشتادي و بهم مي خندي
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 9:34  توسط امير  | 


باز باران بي ترانه...گريه هايم عاشقانه...مي خورد بر سقف قلبم...ياد ايام تو داشتن...مي زند سيلي به صورت...باورت شايد نباشد...مرده است قلبم ز دستت...فكر آنكه با تو بودم...با تو بودم شاد بودم...توي دشت آن نگاهت...گم شدن در خاطراتت ...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 10:35  توسط امير  | 


+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 22:11  توسط امير  | 


یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سروسامان نکنیم…
+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 22:7  توسط امير  | 


عشق هدیه ای نمی دهد مگراز گوهر ذات خویش وهدیه ای نمی پذیرد مگراز گوهر ذات خویش

عشق نه مالک است ونه مملوک،زیرا عشق برای عشق کافی است.   

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 22:6  توسط امير  | 


+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 13:45  توسط امير  | 


سر کلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن : رفتم ... رفتي ... رفت... ساکت مي شوم، مي خندم، ولي خنده ام تلخ مي شود. استاد داد مي زند : خوب بعد؟ ادامه بده . و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت. رفت و دلم شکست...غم رو دلم نشست...رفت شاديم بمرد...شور از دلم ببرد . رفت...رفت...رفت و من مي خندم و مي گويم : خنده تلخ من از گريه غم انگيزتر است...کارم از گريه گذشته است به آن مي خندم
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 14:7  توسط امير  | 



>